X
تبلیغات
!!! نگاهم کن
تنها اتاقی همیشه مرتبه و همه چیز سر جاش می مونه، که توش زندگی نکنی
اگه زندگیت گاهی آشفته میشه و هیچی سر جاش نیست، بدون هنوز زنده‌ای
اما اگه همیشه همه چی آرومه و تو چقدر خوشحالیه فکری برای خودت بکن

هر چه بیشتر احساس تنهایی کنی، احتمال شروع یک رابطه احمقانه بیشتر میشه


حاصل عشق مترسک به کلاغ، مرگ یک مزرعه بود

آسمان فرصت پرواز بلندی است.
قصه این است چه اندازه کبوتر باشی


گفتم: ای جنگل پیر تازگی ها چه خبر؟
پوزخندی زد و گفت: هیچ، کابوس تبر

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 90/06/02ساعت 5:50 PM توسط مریم |

خانم معلم ریاضی از بچه ها سر کلاس مي پرسه شش تا گنجشک روی سيم نشستن،
اگر به يکی شون تير بزنيم چند تا می مونن؟

حسن دست بالا ميکنه ميگه هيچی ، چون همشون می پرن!


خانم معلم ميگه: از فکرت خوشم اومد ، ولی جواب درست پنج تاست

حسن ميپرسه: خانم، سه تا زن تو پارک دارن بستنی می خورن،
يکی بستنی رو گاز ميزنه،
يکی ليس ميزنه،
يکی ميکنه تو دهنش در مياره
کدومشون ازدواج کرده؟

خانم معلم سرخ می شه و ميگه: اونکه می کنه تو دهنش در مياره


حسن ميگه: خانم ، از فکرتون خوشم اومد ، ولی جواب درست اونی که حلقه دستش داره
!
+ نوشته شده در 90/04/07ساعت 7:22 PM توسط مریم |

دلبسته ي کفشهایم بودم. کفش هايي که يادگار سال هاي نو جواني ام بودند

دلم نمي آمد دورشان بيندازم .هنوز همان ها را مي پوشيدم

اما کفش ها تنگ بودند و پایم را مي زدند

قدم از قدم اگر بر مي داشتم زخمی تازه نصیبم مي شد
سعي مي کرد
م کمتر راه بروم زيرا که رفتن دردناک بود

(بقیه در ادامه مطلب )


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 90/03/18ساعت 7:33 PM توسط مریم |

من باور دارم ...
که دعوا و جرّ و بحث دو نفر با هم به معنى اين که آن‌ها همديگر را دوست ندارند نيست.
و دعوا نکردن دو نفر با هم نيز به معنى اين که آن‌ها همديگر را دوست دارند نمى‌باشد.

(بقیه در ادامه مطلب)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 90/01/31ساعت 4:48 PM توسط مریم |

يك خانم و يك آقا كه سوار قطاري به مقصدي خيلي دور شده بودند، بعد از حركت قطار متوجه شدند كه در اين كوپه درجه يك كه تختخواب دار هم ميباشد ، با هم تنها هستند و هيچ مسافر ديگري وارد كوپه نخواهد شد
ساعتها سفر در سكوت محض گذشت و مرد مشغول مطالعه و زن مشغول بافتني بافتن بود
شب كه وقت خواب رسيد خانم تخت طبقه بالا و آقا تخت طبقه پايين را اشغال كردند. اما مدتي نگذشته بود كه خانم از طبقه بالا، دولا شد و آقا را صدا زد و گفت: ببخشيد! ميشه يه لطفي در حق من بفرماييد؟ 
خواهش ميكنم
من خيلي سردمه. ميشه از مهماندار قطار براي من يك پتوي اضافي بگيريد؟ 
مرد جواب داد :
من يه پيشنهاد دارم
زن :
چه پيشنهادي؟ 
مرد:
فقط براي همين امشب، تصور كنيم كه زن و شوهر هستيم
زن ريزخندي كرد و با شيطنت گفت
چه اشكال داره ، موافقم
قبول؟ 
قبول
مرد گفت ، خب ، حالا مثل بچه آدم خودت پاشو ، برو از مهموندار پتو بگير. من خوابم ميآد. ديگه هم مزاحم من نشو!!!
+ نوشته شده در 89/12/26ساعت 7:34 PM توسط مریم |

سلام به دوستای عزیزم .

ممنون که بهم لطف دارید و همواره بهم سر می زنید.

ببخشید که دیر آپ می کنم و بهتون سر نمی زنم . خیلی گرفتار درس و دانشگاه شدم . نمی دونستم شهرستان درس خوندن اینقدر مشکل باشه که وقت کم بیارم . بازم شرمنده . شما به خوبیه خودتون منو ببخشید . بازم بهم سر بزنید .

منتظر نظرهای خوبتون هستم .

+ نوشته شده در 89/12/19ساعت 0:41 AM توسط مریم |


 


دوست، تقدیر گریزناپذیر ما نیست. برادر، خواهر، پسرخاله و دختر عمو نیست که آش کشک خاله باشد. دوستی انتخاب است. انتخابی دو طرفه که حد و مرز و نوع آن به وسیله همان دو نفری که این انتخاب را کرده اند، تعریف می شود.

(بقیه در ادامه مطلب)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 89/11/22ساعت 10:54 PM توسط مریم |

از باغی می‌گذری و به یک درخت بلند و عظیم برمی خوری
مقایسه کن: درخت بسیارتنومند و بلند است، ناگهان تو خیلی کوچک هستی
اگر مقایسه نکنی، از وجود آن درخت لذت می‌بری،
ابداٌ مشکلی وجود ندارد.
درخت تنومند است: خوب که چی؟
بگذار تنومند باشد، تو یک درخت نیستی
و...
( بقیه در ادامه مطلب )
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در 89/11/07ساعت 2:7 AM توسط مریم |

 واسه اینکه وقتی سوار اتوبوس میشن اگه صندلی ها هم خالی باشه میرن ته اتوبوس، تو ترافیک، چله تابستون، 1 ساعت سرپا وای میستن، شاید بند کیفه دختره گیر کنه بهشون!


واسه اینکه وقتی تو خیابون راه میرین کافیه فقط یه دختری از کنارمشون رد شه، گردن نیست لامسب( معذرت، آخه آدم عصبی میشه دیگه)، مثل جغد 180 درجه گردنه می چرخه! 

واسه اینکه وقتی یه ماشین گیرشون میاد، پا میشن میرن یه جایی مثله جردن، اونجا صد بار یه خیابون رو بالا و پایین میرن، 100 بار بوغ میزنن و 200 بار ترمز، بعدشم میزنن به یه پیر زنه، اون موقع هستش که آخر روز میشه.اون لحظه آرزو می کنن که برن تو توالت عمومی خودش رو دار بزنن.(ربطش رو به توالت عمومی خودت پیدا کن) 

واسه اینکه وقتی میرن کوه، پشت دختره میری بالا از کوه، بعدش کم میاره و رنگش سرخ میشه و تازه می فهمی که دختره کوهنورد بوده !

واسه اینکه وقتی حس غرورشون گل میکنه میبینه دختره داره با یه پسره دیگه دعوا می کنه میره جلو، با پسره دعوا میکنه ، بعدش که خوب کتکه رو خوردمی فهم که یارو داداشش بوده !

واسه اینکه وقتی یه دختر کنار پسره میشینه تو تاکسی، و پسره می خواد استفاده ی معنوی ببره، 10 برار مسیرش رو میره تا با دختره باشه، وقتی که دختره پیاده میشه، میره تو رویا، اون وقته که می فهمه به جای میدون ولیعصر، رسیده به تجریش. و وقتی که بر می گرده با تاکسی، می فهمه که تمام پولش رو داده به تاکسی قبلیه، و اونجا یکم مشتمال میبینه از راننده تاکسیه و بعدش فحشه که به خودش میده!!!
+ نوشته شده در 89/10/19ساعت 9:2 PM توسط مریم |

1 اگر می دانید یا تصور می کنید که می توانید کاری را انجام دهید، پس دست به کار شوید 
2.اگر کسی در راه رسیدن به رؤیاهایش با اطمینان به پیش رود موفقیتی خارق العاده تجربه خواهد کرد
3.انسان همان چیزی است که خود باور دارد.
4.منتظر باشید که با مشکلات به عنوان بخش چاره ناپذیر زندگی رویارو شوید همین که با آن مواجه شدید، سرتان را بالا نگه دارید و در چشمانش خیره  شوید و بگویید : من از تو برترم ، پس نمی توانی مغلوبم کنی.
5. وقتی که از آنچه داریم می بخشیم ، آماده ایم آنچه را نیازداریم بگیریم.
6.ممکن است فکر خلاق فقط بدین معنا باشد که متوجه شویم در کارهایی  که قبلاً انجام داده ایم، دیگر فضیلتی وجود ندارد .
7.هرگز نباید فراموش کرد که خواستن ، کوشیدن است و اراده ، گذرگاه عمل.
8.انسانهای بزرگ اراده دارند وانسانهای ضعیف آرزو.
9.آن کس که به نفس خویش اعتماد دارد اعتماد دیگران را
هم بر می انگیزد.
10. اگر به هنگام سخنرانی دستپاچه می شوید ، نگاه خود را
روی یک چهره مهربان و دوستانه و مشوق متمرکز کنید.
11. تا می توانید در نهایت خود سازی با خود بسازید.
12.در هر مورد که در مقابل ترس می ایستید و با آن مقابله می کنید، توانایی شهامت و اعتمادبه نفس شما افزایش می یابد. بعد از آن می توانید به  دنبال انجام کارهایی بروید  که فکرمیکردید توانایی انجامش را ندارید.
13.تغییر و رشد ، زمانی روی می دهد که انسان خود را به خطر بیندازد و جرئت کند باتجربه هایی درگیر شود که زندگی اش در گرو آنها باشد.
+ نوشته شده در 89/10/13ساعت 0:19 AM توسط مریم |